بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
سامين نفس بابا ومامان
سامين نفس بابا ومامان
درباره خاطرات روزانه يگانه وجود زندگيم
46
تاريخ : پنجشنبه 27 بهمن 1390 | نویسنده : مامان روجا

تك تك  تك اين مامان تنبلت اومده ............

 

ميدونم اگر بزرگ شي بتوني اينو  وبلاگو بخوني خيلي از مامانت گله ميكني اما ماماني چيكار كنم  كه اين مدت خيلي سرم شلوغه  هم تو اداره هم خونه   اين مدت ماماني يه سر رفتيم تهران خونه بابا مقيم اينها تا برات خريد كنيم وحسابي برات لباسهاي خوشگل خريديم  يه روز هم اونجا بودي تب كردي برديمت دكتر نشون داديم گفت چيز خاصي نيست الان هم حسابي مرد مردها شدي وهر كجا ميريم ازت تعريف ميكنن الهي   مامانت فدا شه

 

 

پي نوشت : اينو ميخوام از اين به بعد من وسامين براي خاله عاطفه مهربونم بنويسم كه از ما دوره وخيلي براش دلمون تنگ شده

خاله عاطفه روزها را ميشماريم تا بياي ببينمت  يه بوس گنده براي تو  




بازدید : 36 مرتبه | موضوع :
45
تاريخ : پنجشنبه 27 بهمن 1390 | نویسنده : مامان روجا

 

 

 

عزيزم23ماهگيت

مبارك گلم

 




بازدید : 45 مرتبه | موضوع :
44
تاريخ : چهارشنبه 21 دی 1390 | نویسنده : مامان روجا

  سلام سلام به  روي ناز پسرم

 

گل پسر من اين روزها  ديگه پله پله داري  بزرگتر ميشي اي جانم كم كمك  هم تنبليتو كنار ميزاري يه چيزهاي كوچولويي هم ميگي

 

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

مامان در اين مدت كه نوشتم  شب يلدا را پشت سر گذاشتيم كه رفتيم خونه عموعلي اينها خيلي هم بهت خوش گذشت  وحسابي بهت كيف داد وقتي بهاره جون داشت تار ميزد وميرفت تو حس تند تند دست ميزدي حواسشو پرت ميكردي همه بهت ميخنديدن تازه مامانت اون روز رفت ژله درست كرد اما رفت برگردندش همه اش خراب شددددددددددددد  يه ابتكاري به خرج داد خيلي خوشگل شد  تازه عاطفه جون هم از آلمان اومده بود  واون شب پيش ما بود البته عموحامد بعد از چند روز اومد پيش مون كلا اين مدت با حضور اينها خيلي به ما خوش گذشت  مامان انيس هم يه مهموني داد تا هم دور هم باشيم واون شب خيلي خوش گذشت با بچه ها زديم ورقصيديمniniweblog.comوكلي روحيه گرفتيم  تازه يك يادگاري به عاطفه جون دادمniniweblog.com تا اونجا هستش با ديدنش ياد من  بيفته  ههههههههههههههههه

 

19ديماه تولد محمد بود رفتيم اونجا خيلي هم به ما خوش گذشت وكلي كيف كردم تازه براي محمدكلي رقصيدمniniweblog.comيادم باشه محمد هم بزرگ شد تولد تو بايد برقصه

 

مامان كارهايي كه انجام ميدي جديدا ميري در يخچالniniweblog.comباز ميكني  شما كه هيچي نميخوري  فقط ماماني را اذيت ميكني 

 

عاشق يه چيز هم هستي عاشق جوجه ومرغniniweblog.comهر چيزي را ببيني حتي پرنده رل ميگي جوجه

 

 




بازدید : 42 مرتبه | موضوع :
43
تاريخ : چهارشنبه 21 دی 1390 | نویسنده : مامان روجا

سامين هندوانه اي شب يلدا

 

سامين هندوانهاي

 

سامين مثلا در حال موزيك گوش كردن

 

فداي  نازت برم الهي

 

سامين ميخوايم ببريم بازار بفروشيم

 

سامين تولد داداش محمد

 

كجا را نشون ميدي ماماني

 

محمد جونم تولد ش بود




بازدید : 42 مرتبه | موضوع :
42
تاريخ : دوشنبه 21 آذر 1390 | نویسنده : مامان روجا

  يا امام حسين تو را به حق دو طفلانت  حضرت علي اصغرو حضرت رقيه همه بچه ها  را در پناه خودت نگه دار

يا امام حسين همه بچه ها زير سايه پدر ومادرشون بزرگ شن

 يا امام حسين به همه بچه ها سلامتي ارزاني كن من بعنوان يه مادر حاضرم هر دردي كه ميخواد به بچه ام برسه من تاوانش را بپذيرم تا گلم تحمل نكنه

ياامام حسين به ما توانايي تربيت صحيح فرزندانمون را بده

           کلمات قصار امام حسین (ع:

 هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.

 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

 




بازدید : 42 مرتبه | موضوع :
41
تاريخ : دوشنبه 21 آذر 1390 | نویسنده : مامان روجا

پسر گل نازم اي  كسي كه تك تك تپشهاي قلبم شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.comبراي رويشت به تا پ تاپ ميافته  پسرم الان روزها وماهها ميگذره وهرروز بزرگتر بزرگتر ميشي گاهي ميترسم كه نكنه در تربيتت كوتاهي كنم چون واقعا در بعضي مواقع در برابر رفتارهات مستاصل ميشم ونميدونم چه رفتاري را انجام بدم الان ديگه داري هرروز رفتارهاي  تازه اي ياد ميگيري ديشب چند تا كار بد كردي كه مامان عصباني شد ودعوات كرد حسابي با خودكار روي يخچال خط كشيدي  اسباب بازي را روي تلويزيون ميكشيدي و كنترل پرت ميكردي تازه دعواتشکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com هم كه ميكردم جيغniniweblog.comميكشيدي  ميدونم پسرم اينها همه اقتضاي سن توست اما سعي ميكنم تا متوجه شي كه اين كارها خوب نيست  فقط از خداي خودم ميخوام به من توانايي بده تا اين امانت را به صورت احسن تحويلش دهم خدايا من را شرمنده خودت نكن خدايا پسر گل من را كه مثل اب پاكه از پليدي دور نگه داره خدايا توكلم به توست

 

 

 Orkut Scraps - Disney

ما تو اين مدت كه تعطيلي بود براي تاسوعا وعاشورا رفتيم سوادكوه چون داشتن براي شب تاسوعا نذري ميدادن اونجا با النا خيلي بهت خوش گذشت البته يه مقدار اذيتش هم ميكردي وهي دنبالش بودي تا يه سيخونكي بهش بزني هي هم مامان اذيت ميكردي كه واسه خودت دور بزني  شبش هم رفتيم محل دايي محسن اينها شب تو خونه شون بوديم با عمو رامين اينها حسابي بهت خوش گذشت وكيف كردي  اونجا تعزيه هم رفتيم وشما هي ميگفتين به من نيزه وشمشير بدين وبعداز ظهر روز عاشورا برگشتيم به بابل وبابا مقيم اينها هم با ما اومدن بابل تا شب 4 شنبه هم اينجا موندن

 

البته عکسها را بعدا برات میزارم چون فعلا از مموری دوربین حذف شود باید ریکاوری شه شرمنده مامانی




بازدید : 40 مرتبه | موضوع :
40
تاريخ : شنبه 12 آذر 1390 | نویسنده : مامان روجا

  سلام به  كسي كه تك تك نفسهام براي اونه

 

                     

 

عزيزم از اينكه 21 ماه را با تو بوديم وادامه راهش را از خدا ميخواهيم واميدواريم كه هميشه سالم تندرست باشي گلم

 

Orkut Scraps - Happy Birthday

 

الان براي خودت خوب بزرگ شدي من وباباييشكلك هاي كلفاز >>www.kalfaz.blogfa.com<<ديگه يه پسر داريم كه ميتونيم  بهش افتخار كنيم يه گل پسر خوب  خوب خوب

 

يه مدتي بود كه مامانيتniniweblog.comحسابي تنبل شده بود  پسر گلم خودت ببخش

 

پسرم تو اين مدت چيزهايي خيلي خوب ياد گرفته البته اين بچه شيطونه گاهي اوقات گولش ميزنه يه كارهايي ميكنه كه بابا ومامان ناراحت ميشن   اما خوب سعي ميكنن بهش ياد بدن اين كارها ب را نبايد انجام بده

 

راستي ماماني پرستار را هم عوض كرديم يه خاله پرستار خوب ومهربون برات اومده بنام خاله زهراniniweblog.com

 

اين چند وقتي هم كه پرستار نداشتي خاله مرجان پيشت بوده وخيلي بهش عادت كرده بودي  بعدا كه بزرگتر شدي حتما  جبرانش كن

niniweblog.com

 

مامان تو حرف زدن يه مقدار تنبلي ميكني دلم غش ميره وقتي ميگي مامان  انگار همه دنيا را بهم دادن گلم  مامان سعي كن زودتر كلمات جديد ياد بگيري

 

 

مامان گلم ديگه معتاد شير شدي تا ميام خونه بهم ميچسبيniniweblog.comول كنم هم نيستي  هي ميخوري هي ميخوري  برديمت دكتر گفت چون كم اشتها هستي كمتر بايد شير بخوري يا كم كم بايد شير ازت بگيرم   پسر ديگه بزرگ شدي براي خودت

 

در اخر هم ميخوام يه سلام خوب وخوشگل به خاله عاطفه وعمو حامد برسونيم كه دلمون حسابي تنگ شده وان شاالله زود زود بيان پيشمون

 




بازدید : 55 مرتبه | موضوع :
39
تاريخ : سه شنبه 10 آبان 1390 | نویسنده : مامان روجا

سلام به عزيز جانم كه يه مدتي كامپيوتر مامانت خراب خيلي سخت برات پست ميزاره جانم  اما خاطرات با بودنت در ذهنم هميشه ذخيره ميشه گلم

 

پسرم الان براي خودش مردي شده  يه مرد بزرگ وقتي بابا مازي براي كارش ميره تهران هميشه  به باباش ميگم مرد خونه سامين هستش  البته بگم سامين گلم يه سري كارهايي ميكنه كه مامانش دوست نداره مثلا جديدا لج كردن ياد گرفت كه بابايي وماماني دارن باهاش مقابله ميكنن چون يه پسر خوب نبايد اين كارها را كن  

وقتي گل پسرم با ناز مامانشو صدا ميكنه دلم غش ميره ميگه ماماني          الهي بگردم

 

ديروز داشتم تصاوير حيوانات بهش نشون ميدادم به روباه كه رسيدم بهش ميگم بگو روباه بعد از چند لحظه  ميگه بابا

 

 

هي ميره مياد نو بوس ميكنه براي من ناز ميكنه همش ميگن اين اگر دختر بود چي ميشد قرار اخره هفته اگر خدا بخواد بريم تهران تا عيد قربان برگرديم جون بابا مقيم اينها رفتن قشم و چهارشنبه هم برميگردن ما هم بريم سوغاتيهامون بگيرم

 

 




بازدید : 59 مرتبه | موضوع :
38
تاريخ : شنبه 7 آبان 1390 | نویسنده : مامان روجا

فضوليهاي گل پسر

                              

فضوليهاي گل پسر2

 

فضول گل پسر3

 

                               

گل پسر 4

 

                                        

 

 

ركورد زني گل پسر

                   

ركورد 2

                         

ركورد گل پسر

                               

ركورد گل پسر2

 

                                       

 

 

                     

 

 

 

 




بازدید : 92 مرتبه | موضوع :
37
تاريخ : شنبه 9 مهر 1390 | نویسنده : مامان روجا

   اي جانم  جمعه وارد نوزده ماهگيت شدي پسرم يواش يواش داره بزرگ ميشه براي خودش مردي ميشه

                           

  هر روز ي كه ميگذره كلي چيزهاي جديد ياد ميگيري اي كاش ميتونستم تو تمام دقايق و لحظه ها پيشت باشم  وقتي برام ناز ميكني بهترين لحظه هاي زندگيم برام ورق ميزني

                                      

 

 خداوندا از داشتن پسري سالم  شكر گذارت هستم

خداوندا  در همه حال به من توانايي بده تا بتوان پسري را در سايه ايمان ووجود ذات ازلي خودت تربيت كنم

خدايا هميشه لطف خودت را شامل همه كودكان وسامين من هم كن

 

 




بازدید : 75 مرتبه | موضوع :
36
تاريخ : شنبه 9 مهر 1390 | نویسنده : مامان روجا

سلام عزيزم

اول از همه بايد از گل پسرم عذرخواهي كنم باور كن پسرم چند وقت بود كه سايتم قاط زده بود اصلا باز نميشد در اين چند وقت كارهايي كه كرديم خلاصه برات ميگم   

 

براي عيد فطر رفته بوديم تهران يعني  سه شنبه رفتيم تا جمعه اونجا بوديم  بهت كه خيلي خوش گذشت من وبابايي رفته بوديم  برات كلي لباس خريده بوديم  بعدش صبح زود از تهران حركت كرديم اومديم  خونه مامان انيس ينها همه اونجا بودن چون براي ماشين شكوفه جون گوسفند كشته بودن نهار همه اومده بودن اونجا پسر من خيلي پسر خوبي بود.با بچه ها هم حسابي بازي كرد

دريكي از اين جمعه ها ماماني مادوره داشتيم و قرار بود نهار جمعه مهموني بديم كه چهارشنبه بعدازظهرماماني با چند تا از دوستهاي ني ني سايتي خودش برنامه گذاشته بود  بعد از اينكه تموم شد بابايي زنگ زد از تهران برامون مهمون اومده دوستهاي بابا  كه جمعا 7 نفر ميشدن فردا صبح هم رفتن از خونمون اما خودت حسابي با بچه هاشون بازي كردي بهت كيف داد فداي  پسر نازم بشم كه با بچه ها خوب رفتار ميكردي  همه اسباب بازيهارا بهشون  ميدادي گلم   فردا نهارش كه گفتم همه بودن وبهت حسابي خوش گذشت وصد البته پسر نازم خيلي مودب بود اذيت نميكرد فقط يه مقدار به محمد كوچو لو عمو حسن حسوديش ميشد كه اقتضاي سنش ماماني يه مقدار بيشتر تلاش كن كه كلمات بيشتري ياد بيري خيلي داري تنبلي ميكني ماماني اون روزي كه همه خونه ما بودن  خاله عاطفه  فرداش بليط براي آلمان داشت وميخواست بره  عمو حامد خيلي ناراحت بود چون ويزاش نيومده بود ما دعا كرديم براي اونم بياد تا زودتر بره پيش خاله عاطفه تا تنها نباشه  بعدش كه خاله عاطفه رفتش همه دپرس شده بودن  مامان انيس وزنمو شهربانو يه تيكه گريه كردن اما ما با شلوغيمون فضا را عوض كرديم 

 روزهاي بعدش همه خوب بودبراي پسرم  تازه خاله مرجان دانشگاه قبول شده بود هم روانشناسي ساري وهم علوم تربيتي دانشگاه سراسري  بعدش يه روزي من وبابا مازيار وبابا نريمان ومامان انيس رفتيم براش ثبت نام كرديم تازه همراه خودمون نهار هم برده بوديم تو راه خورديم خيلي به ما خوش گذشت  اما ماماني اون روزها سرما خورده بود و ماماني هي دعا ميكرد سامينش سرما نخوره

                            

پنجشنبه صبح ماماني از اداره زود اومد رفتيم خونه زنمو شهربانو براي خاله عاطفه آش بپزيم اونجا با بچه ها حسابي بازي كردي  بهت خوش گذشت البته يه مقدار علايم بيماري داشتي  اما پسر خوبي بودي بعداظهر هم با شكوه جون بابا مازي  وخاله مرجان رفتيم آش پخش كرديم  يه خبر خوب هم شنيديم  كار عمو حامد درست شد شنبه صبح ميره پيش خاله عاطفه   ان شاا... هر جا كه هستن خدا پشت وپناه شون باشه

                        




بازدید : 89 مرتبه | موضوع :
35
تاريخ : سه شنبه 8 شهريور 1390 | نویسنده : مامان روجا

 

            

 

 

سلام عزيزم ببخشيد از اينكه دير به دير ميام به وبت سراغت ميگيرم منو ببخش عزيزم

 

                                                         

 

ماماني اين چند روز هوا خيلي باراني بود ويه مقدار سرما خوردي ديروز هم برديم دكترت دكتر گفت 11 كيلو شدي  وسرما خوردگي هم جزء بود دكتر بهت دوا داد گفتم خيلي پسر نازي هستي من بهش افتخار ميكنم

امروز هم ميخوايم بريم تهران براي عيد فطر اونجا باشيم  اگر عكسي اونجا گرفتيم برات ميزاريم

 

                                                    

 

 

گلم    18      ماهگيت          مبارك  

        اميدوارم اين ماه خوبي براي ت باشه وروزهاي خوبي داشته باشي ماماني يه ذره بيشتر تلاش كني كلمات خوشگل تري ياد بگيري

 

 

 

 




بازدید : 86 مرتبه | موضوع :
34
تاريخ : سه شنبه 25 مرداد 1390 | نویسنده : مامان روجا

 

سامين مشغول آب بازي

 

 

سامين گل من

 

 

الهي مامان

 

 

سامين در تشت پر گل

جيگر مامانووووووووووووو

 

 

عزيزم ببخشيد مدتي كه به وبت كم سر ميزنم آخه خيلي كار دارم اين عكسها را هفته پيش رفته بوديم خونه مامان انيس گرفتيم چقدر هم كيف كردي هوا هم خيلي گرم بود شما هم كه عشق آب وآ ب بازي عزيزم البته هفته ي كه گذشت سه شنبه من وبابايي وشما رفتين تهران بدون اينكه به با باجون اينها بگيم چقدر خوشحال شدن وقتي ديدنت  تو هم خيلي بهت خوش گذشت عزيزم ماماني دوست دارم عزيزم


تك ستاره زندگيم                بوووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسس

 




بازدید : 84 مرتبه | موضوع :
33
تاريخ : يکشنبه 9 مرداد 1390 | نویسنده : مامان روجا

سامين من در كنار سوسمارش

 

 

سامين در حال فضولي داره شير آب باز ميكنه

 

 

بالاخره فضولي ش كارش كرد

 

سامين در كنار عروسك خاله ججان

 

سامين با باباش در شهر بازي

سامين گلم

 

قيافه سامين وقتي ميترسه

 

 

پيشي ماماني بخورمت الهي




بازدید : 94 مرتبه | موضوع :
32
تاريخ : شنبه 8 مرداد 1390 | نویسنده : مامان روجا

                       Orkut Scraps - Happy Birthday

 

سلام عزيزدلم اي كه همه نفسهايم را به عشق تو ميكشم واميدم به اميد توست اي تك واژه زندگيم من وبابايي با ديدنت وجود دوباره ميگرييم هم اكنون كه روزها ازپي هم ميگذرند وبه شيرين كاريهات اضافه ميشه براي من وبابايي دنيا ديگه اي هستش  ديروز 16ماهگيت تموم شد ووارد 17 ماهگي شدي 17 ماهي كه تك تك دقايقش برايم خاطره هستش  گاهي اوقات با خودم فكر ميكنم  واقعا ما لايق داشتن پسر گلي مثل شما بوديم  عزيز دلم ورودت به ماه 17 زندگيت تبريك ميگم

                           

 

                 Orkut Scraps - Happy Birthday     

 

        

         

 

 

ماهگردت مبارك باد

 

 

 

پيشي من الان خيلي شلوغ والبته كنجكاو شدي اگر من وبابايي يك لحظه ازت چشم برداريم يه جايي ازخونه راخراب ميكني  از شيرينكاريات  نگم كه لوس كردنت بعد هر دعوا  آخرشه وبهم مثل يه گربه ملوس ميچسبي راستي جديدا خوب از مبل ميري بالا وهمه مبلها را جمع كرديم خونه مون بيشتر شبيه مسجد شده

 خاله مرجان هي ميگه سوسك شاخدا خاله خيلي شلوغ شده    

                                 

 البته ما 5 شنبه رفتيم خونه مامان انيس بعداز ظهر هم عمو قهر مان اينها با عمو حامد اومدن اونجا تازه با دايي بهادر رفتي تو حياط با شلنگ يك آب تني توپ هم كردي وشب رفتيم خونه عمورامين اونجا هم شما با النا ناز هي بازي كردي تازه يه كار بعد  هم كردي كه صورت  اونو گاز گرفتي  البته ماماني شما كه ميري هر كي بغل كني بجاي بوس گاز ميگيري عزيزم مات بوس ميديم نه اينگه گاز بگيريم وشب هم برگشتيم خونه

 

                                         

ناز من من وبابايي دعا ميكنيم   هميشه خداوند ياريگرت باشه  وزير سايه قر آن باشي

 




بازدید : 89 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد